خرید بک لینک

درياچه اروميه درياچه اي اكنون تصاوير جان دادنش در حال پخش است و از آن درياچه بزرگ تنها كويري از نمك به جامانده است روزگاري محل تفريح و خوشگذراني و شايد باعث مزاحمت بسياري بود. زماني كه براي گذر از درياچه مي­بايست گاهي ساعتها در نوبت كشتي هاي خودروبر ميمانديم. زماني كه قبل از رفتن به اروميه بايد در ميدان راه آهن تبريز تابلو چراغ سبز يا قرمز وضعيت جوي دريا را چك ميكرديم كه خداي نكرده به خاطر مواج بودن دريا كشتي ها متوقف نشده باشند.

برچسب: نویسنده: مهسا شریفی تاريخ: پنجشنبه 29 مرداد 1405 ساعت: 13:32

سال 1402 هم تمام شد و يكسال از دفتر عمرمان طي شد. اينكه اين دفتر چند برگ دارد و چند برگش مانده را خدا ميداند. انشاءالله كه عاقبت بخير شويم. سال قبل سال پر اتفاقي برايم بود. با سفر يزد ابتدا شد. اولين و دومين مسافرت خارجي ام را داشتم. سه كشور اروپايي (اووووو پسر فكرش رو ميكردي تو يه ساااال؟!) رو ديدم. نگاهم تغيير كرد به اروپا و دنيا شايد واقع بين تر شدم اندكي. اواخر سال هم كه مني كه فكر ميكردم تا اخر عمرم كارشناسي بيش نخواهم بود يك دفعه و با يك تلنگر مدير

برچسب: نویسنده: مهسا شریفی تاريخ: پنجشنبه 29 مرداد 1405 ساعت: 13:32

قرار كه نيس هميشه تراوشات مغزي خودم رو بزارم اينبار يه كپي پيست كردم فكر كنم مطلب ميتونه مفيد باشه براي هميه: دکتر سریع‌تر القلم در نوشته ای سی مشخصه کسانی که کتاب نمی­خوانند را آورده است كه یکی از نکات جالبی که ایشان اشاره کرده، این است که مغز سولفاته می شود. اما آیا قابلیت دارد کسانی که کتاب هم می خوانند هم مغزشان سولفاته شود؟ در ادامه در قالب 5 نكته براي كتابخواني اين مبحث شرح داده خواهد شد: 1. بین بیست تا سی دقیقه بکوب جلو بروید! یکی از مهم ترین قاتلان

برچسب: نویسنده: مهسا شریفی تاريخ: پنجشنبه 29 مرداد 1405 ساعت: 13:32

بعد از مدتها یه سری به اینجا زدم. البته تو این مدت با اینکه نوشتنم خیلی کم شده اما بازم چیزهایی مینوشتم که اینجا نگذاشتمشون (حالا شاید بعضی ها رو پیدا کردم بعدا ثبتش کردم که بمونه.) مدتهاست که احساس بی احساسی داشتم و مغزم جامعا بی حس و کرخت شده (شاید چندین سال) و لذت های گذشته رو دیگه احساس نمیکنم. با دکتر چت جی پی تی مشورت کردم و بهم یه روش مدیتیشن داد و گفت آخرش احساس روزانه ات رو ثبت کن. منم کردم.

برچسب: نویسنده: مهسا شریفی تاريخ: پنجشنبه 29 مرداد 1405 ساعت: 13:32

اولين مواجهه من با آلمانی ها و فرهنگشان در فرودگاه برلين بود. فرودگاه برلين فرودگاهي به نسبت بزرگ بود. ساده، بي روح و تمام فرودگاه با تركيبي از رنگهاي سفيد و خاكستري و خطوط باريگ زرشكي رنگ آميزي شده بود. (البته حدود 3،4 سال گذشته شايد رنگ هاي ديگري هم بود.) و من از فرودگاه هاي استانبول و برگامو (خيلي فرودگاه با نمكيه) و مالپنزا آمده بودم كه هر كدام زيبايي و تزيينات خاص خودشان را داشتند. در فرودگاه تابلو هاي نشانگر مسير براي من مبهم بود و نمي توانستم مسير

برچسب: نویسنده: مهسا شریفی تاريخ: پنجشنبه 29 مرداد 1405 ساعت: 13:32

صفحه بندی